كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

618

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

نَحْنُ أَعْلَمُ ما داناتريم بِما يَسْتَمِعُونَ به‌آنچه ايشان مىشنوند قرآن را بِهِ بسبب آن چيز و براى وى از سخريت و هزل مراد آنست كه قرآن را براى استهزا و طعن در ان مىشنوند إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وقتى كه گوش فرامىدارند بسوى تو وَ إِذْ هُمْ نَجْوى و وقتى كه ايشان رازگويندگانند يعنى پنهان با يكديگر مىگويند كه اين كلام وى سحرست و شعر در عين المعانى آورده كه نضر بن حارث گفت من نمىدانم كه محمد ص چه مىگويد ابو سفيان گفت من بعضى را از سخنان وى راست مىدانم ابو جهل گفت مجنونست ابو لهب كاهنش خواند حويطب شاعرش لقب نهاد و اين آيت در شان اين جماعتست إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ ياد كن محمد چون گفتند ستمكاران يعنى مشركان مر صحابه رض را كه شما إِنْ تَتَّبِعُونَ متابعت نمىكنيد و از پى نمىرويد إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً مگر مردى سحر كرده شده را يعنى او را سحر كرده‌اند و عقلش زائل شده يا مسحور بمعنى ساحر باشد چون ماتى بمعنى آتى انْظُرْ كَيْفَ بنگر كه چگونه ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ بزدند براى تو مثلها و ترا تمثيل و توصيف بمجنون و ساحر و كاهن و شاعر كردند فَضَلُّوا پس گمراه شدند ايشان از طريق حق فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا پس نمىتوانند يافتن راهى بسوى رشد و صواب يا راه نمىيابند بطعنه تو بر وجهى كه موجّه باشد بلكه در كار خود گم شده‌اند و حيران مانده و در وصف تو سخنان نقيض يكديگر مىگويند گاهى ترا شاعر مىدانند و شعر از كمال عقل توان گفت و زمانى مجنون مىخوانند و آن زوال عقلست وَ قالُوا و گفتند كافران كه منكر بعث‌اند إِذا كُنَّا آيا آن هنگام كه شويم ما بعد از مرگ بمرور زمان عِظاماً استخوانها وَ رُفاتاً و خاكهاى خور و ريزه‌شده أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ آيا برانگيخته‌شدگان شويم خَلْقاً جَدِيداً آفريده نو و تازه استبعاد كردند كه خاك خشك مخلوقى تر و تازه چون شود قُلْ كُونُوا بگو گرديد شما امر تمثيل‌ست يعنى اگر فى المثل گرويد بتن خود حِجارَةً سنگ أَوْ حَدِيداً يا آهن أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ يا آفريده از ان چيزها كه بزرگست و رفعتى دارد فِي صُدُورِكُمْ در سينهاى شما مانند آسمان و كوه و هر چه از قبول حياة ابعدست البته حق سبحانه شما را بميراند و زنده گرداند فَسَيَقُولُونَ پس زود باشند كه گويند مَنْ يُعِيدُنا كيست كه بازآرد ما را يعنى زنده سازد پس از مرگ قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ بگو آن‌كس كه بيافريد شما را أَوَّلَ مَرَّةٍ اوّل بار كه خاك بوديد پس آنكه خاك را تواند جان دادن در بدايت ، هم خاك را زنده تواند ساختن در نهايت فَسَيُنْغِضُونَ پس زود بود كه حركت دهند . إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ بجانب تو سرهاى خود را يعنى چنانچه كسى از تعجب سر خود مىجنباند ايشان از روى انكار و استبعاد سر خود بجنبانند وَ يَقُولُونَ و گويند مَتى هُوَ كى خواهد بود اين بعث و حشر قُلِ بگو عَسى أَنْ يَكُونَ شايد كه باشد قَرِيباً نزديك چه هر چه آينده است او را نزديك توان گفت و بعث شما واقع خواهد شد .